تبليغاتX
روزگارمان
...خاطره ، زمان ، عکس ، شادی ، گریه ، من ، تو ، ما

یکی داشت ، یکی نداشت

اونیکه داشت تو بودی ، اونیکه تو رو نداشت من بودم

یکی خواست ، یکی نخواست

اونیکه خواست تو بودی ، اونیکه زندگی بدون تو رو نخواست من بودم

یکی آورد ، یکی نیاورد

اونیکه آورد تو بودی ، اونیکه جز تو به هیچ چیزی ایمان نیاورد من بودم

یکی برد ، یکی باخت

اونیکه برد تو بودی ، اونیکه دل به تو باخت من بودم

یکی گفت ، یکی نگفت

اونیکه گفت تو بودی

اونیکه دوست دارم رو به هیچ کسی جز تو نگفت من بودم...

من بودم...

                                                                        "نازنین"

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 20:53  توسط آنه  | 

از بيرون  اومدم كيفم رو پرت كردم رو مبل ، كفشامو در اوردم .

بابا سر ميز شام بود. بهش تبريك گفتم...

بهش گفتم : روزت تبارك الله ( با گفتن اين جمله تو دلم غوغايي شد، ياد حرفاي تو افتادم،تو سرم يه كنسرت جاز بر پا شد)

خنديد و گفت : مرسي دخترم! ( با گفتن دخترمش ، انگار ديگه اون اركستر داشت تو سر من معركه ميكرد!)

كادوشو در اوردمو دادم بهش!

من تبريك گفتم به همين سادگي! با يه لبخند و يه ذره مسخره بازي ، با چهار ، پنج هزار تومن خودمو راحت كردمو يه چيز كوچيك براش خريدم ! به عنوان نشون دادن علاقه ام نسبت به اون . نسبت به پدري كه هميشه برام عزيز بوده و هميشه هر كاري از دستش بر مي اومده برا انجام داده . گر چه هيچ وقت نتونستم علاقه واقعي ام رو نشونش بدم! اما بهتر از هيچيه

من تبريك ميگم اما تو چي؟ تو هم اين كارو ميكني؟ به همين راحتي؟

گلكم تا حالا تصميم گرفتي بري بهش بگي دوسش داري؟ تا حالا گرفتيش تو بغلتو ببوسيش؟! درسته تو غرور داري !اما اون يه پدر ، با هر كار درست يا غلط...

عزيزكم مقصر فقط قداست ها نيست، مقصر مي تونه همه فاطمه ها ، همه زهرا، همه محمد ها و هزاران آدم نازنين باشه.

اين يه قاعده است! يه قاعده  تو يه زندگي كه گاهي اوقات مي تونه نه تنها چيزي رو عوض نكنه بلكه حتي ميتونه باعث تداوم و ثبات خيلي رابطه ها هم بشه!

پدر هميشه پدر...

مي دونم اين رو ميدوني.

ميتونم بفهمم ! مي شه حدس زد با تموم اشتباهاتش هنوزم دوسش داري!

امروز روز پدر!

پس بهش تبريك بگو ، بگيرش تو بغل، حتي اگه دلت ازش پر تو بغلش گريه كن.بذار بدونه كه از همه چيز با خبري، همه چيز رو ميدوني ،اما باور داري كه اون پدرته!!!!

باور كن اينا نصيحت نيست ( يه نصيحت خشك)! اينا يه تجربست

اميدوارم فردا روزي نرسه كه از تموم كارات پشيمون بشي ! خودت نذار.

امشب برات تفال زدم ببين درسته يا نه؟ :

خيال روي تو چون بگذرد بگلشن چشم

دل از پي نظر آيد به سوي روزن چشم

سزاي تكيه گهت منظري نمي بينم

منم ز عالم و اين گوشه معين چشم

بيا كه لعل و گهر در نثار مقدم تو

ز گنج خانه دل ميكشم بر وزن چشم

سحر سرشك روانم سر خرابي داشت

گرم نه خون جگر ميگرفت دامن چشم

نخست روز كه ديدم رخ تو دل مي گفت

اگر رسد خللي خون من بگردن چشم

ببوي مژده وصل تو تا سحر دوش

براه باد نهادم چراغ روشن چشم

بمردمي كه دل دردمند حافظ را

مزن بناوك دلدوز مردم افكن چشم

"آرامه"

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 9:34  توسط آنه  | 

- شليک نکنی جون مادرت، نگام کن، ..... تو چشام نيگا کن....
کف سراميکی آشپزخونه يخ يخ بود.
موهام تو چنگش بود. سرمو محکم چسبوند به کف آشپزخونه.
يه سوسک از زير کابينت رد شد.
- اگه بيدار شم حتمن می‌کشمش کثافتو، با دمپايی خوبه؟
سرمو محکم دوباره کوبوند به زمين. اسلحه‌رو محکم‌تر فشار داد رو سرم.
- چرا وقتی بهت می‌گم اون ورا پيدات نشه، بازم ميای؟ بزنم داغونت کنم؟
ترجيح دادم عجالتن تا بيدار نشدم جوابشو ندم.
- گه بخو، زر بزن. ..... بگو ديگه.
وايسا، .... يه نگا تو چشام بکن، چی بگم؟ .... تو نمی‌دونی واس چی ميام؟
سوسکه اومد جلوتر. عين بازيگرای آماتور تو فيلمای درپيت. احمقا توی هر پلان می‌خوان بازيگريشونو به رخ بکشن. يه خنده بهم تحويل داد.
- اگه بيدار شدی من منتظرتم، بيا منو بکش.
ـ تا سه ميشمارم، اگه نگی واس چی اومدی اونجا مغزتو می‌ترکونم.
يک ...
ـ من  . . . ببين . . . تو چشام نيگا کن. . .
دو ...
- من . . . نمی‌دونم به خدا . . .  بابا . . . من . . .
سه ...
- وايسا . . . .
شليک.
. . . . . . . . . . . .
سوسکه‌رو لای دستمال کاغذی انداختمش تو کيسه‌ی زباله.

"برگرفته از ماراساد"

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مرداد1385ساعت 19:25  توسط آنه  |